هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
31
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
امام حسين ( ع ) در برخورد با كارگزاران معاويه برخى مورخين روايت كردهاند كه ميان امام حسين ( ع ) و وليد بن عتبة بن ابى - سفيان كه در آن روز از سوى عمويش معاوية بن ابى سفيان به فرماندارى مدينه گماشته شده بود بر سرزمينى ، نزاعى درگرفت ؛ وليد در پى فريب امام حسين برآمد و در اين زمينه از قدرتش ، يارى گرفت ، امام حسين ( ع ) به او گفت : به خدا سوگند كه يا حق مرا مىدهى و يا شمشير خود را بدست مىگيرم و به مسجد رسول خدا ( ص ) درمىآيم و حلف الفضول را به يارى مىطلبم . عبد اللّه بن زبير حاضر بود و گفت : من نيز به خدا سوگند ياد مىكنم كه اگر چنين كند شمشير بدست مىگيرم و در كنارش قرار مىگيرم تا اينكه او به حقش برسد يا اينكه هر دو ، بميريم . صحبت آنها به گوش مسور بن مخرمة الزهرى رسيد او هم ، همين سخن را گفت ، سپس به عبد الرحمن بن - عثمان التيمى رسيد و او هم همان سخن را به زبان آورد ، وقتى كار به اينجا رسيد وليد بن عتبة دست از زورگويى خود كشيد و اموال امام حسين را به وى بازگرداند . در شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد آمده است كه ميان معاويه و امام حسين ( ع ) بر سرزمينى در حجاز ، نزاعى بود امام حسين ( ع ) به معاويه گفت : سه راه پيش رو دارى يا آن را از من مىخرى و يا آن را به من بازمىگردانى و يا يكى از دو نفر يعنى عبد اللّه بن عمر يا عبد اللّه بن زبير را به داورى ميان من و خود مىپذيرى و گرنه راه چهارم ، توسل جستن به « صيلم » ( شمشير و توسل به بدترين راه حل ) است . معاويه گفت : صيلم ديگر چيست ؟ فرمود : حلف الفضول را به يارى فرا مىخوانم و آنگاه با خشم از حضورش برخاست و در راه به عبد اللّه بن زبير برخورد و از گفتگويش با معاويه و صحبتهاى او برايش